فراخوانی ...

چگونه بر کودکتان تسلط داشته باشید

چاپ مقاله
چگونه بر کودکتان تسلط داشته باشید
 مادر یک جفت دو قلوی دختر توضیح می داد که: «همیشه در تلاش های بیهوده خودم برای اینکه تمام اعضای خانواده ام را کاملاً راضی کنم کلمه \"باشه\"؟را به انتهای جمله ام می افزودم که ممکن بود این کلمه دست آخر منجر به مشاجره شود. طبیعتاً وقتی در کتابخانه از دوقلوهای 2 ساله ام می پرسیدم: \"وقت رفتنه، باشه؟\"، از فرصت استفاده کرده و مانند شاهزادگان کوچولو به استحضارم می رساندند که نمی خواهند کتابخانه را ترک کنند. من که در اقلیت قرار داشتم ولی از آن ها زرنگ تر بودم، به خودم اجازه می دادم که با دو کار شناس خبره فسقلی که در گریه زاری های استراتژیک و دمر افتادن روی فرش کتابخانه مهارت داشتند، وارد بحث و مشاجره شوم.
مقصر کیست؟ شاید دو کودکی که در قسمت کودکان با ویدئو های قفسه پایین ور می رفتند.
هرچند زمان طول کشید تا دستگیرم شود، اما بالاخره فهمیدم که باید کلمه \"باشه\" را از لغت نامه ام حذف کنم. با تغییر یک کلمه در سبک محاوره ام سعی کردم مادر با تسلطی شوم، یعنی مادری که با یک کودک نوپا سر اینکه کدام جوراب را بپوشد، نیم ساعت درگیر بحث نشود.»

چرا پذیرفتن مسئولیت این موجودات کوچولو این قدر سخت است؟ هر مادری که به بچه هایش اجازه می دهد کفر او را در آورند، برای خودش داستانی دارد. در عصری که روان شناسان بر تاثیری که بر ذهن و عزت نفس کودکانمان می گذاریم تاکید دارند، می خواهیم درست عمل کنیم و در عین حال می خواهیم از شیوه تربیتی که با آن بزرگ شدیم استفاده کنیم؛ اما نمی دانیم مقدار فضای عاقلانه ای که می توانیم به این موجودات نیم وجبی بدهیم، چقدر است. مساله دیگری که اوضاع را پیچیده تر می کند، تبلیغات اسباب بازی و برنامه های تلویزیونی است که بچه ها را به سمت گستاخی و پرتوقعی تشویق می کنند و نتیجه آن بچه هایی خواهد بود که بر خانواده حکومت می کنند.

وقتی محدودیت های معقولی را برایشان تنظیم می کنید و به آن ها می آموزید که به بزرگتر ها احترام بگذارند، در امور تحصیلی نیز شاهد موفقیت های چشمگیری خواهید بود. مطالعات نشان می دهند که اگر همیشه بلافاصله خواسته کودک را فراهم نکنید، بیشتر از هوش می تواند منجر به موفقیت های دانشگاهی او شود. اما چگونه می توان به مادری همیشه قاطع، خونسرد و کاملاً مسلط تبدیل شد؟ در تلاش برای یافتن پاسخ، با والدینی صحبت کردیم که مشاجره های بی پایانی با کودکانشان و خواهش های بی نتیجه را تجربه کرده بودند. استراتژی این مادران را در تسلط یافتن بر کودکشان در ادامه توضیح داده می شود:

به بحث پایان بدهید
ما فکر می کنیم که داریم با کودک 2 ساله مان درباره اهمیت فلسفی ترک کردن به موقع خانه صحبت می کنیم؛ اما تقریباً می توان گفت که او حرف های ما درک نمی کند. تنها چیزی که درک می کند این است که ما هنوز در خانه هستیم و این یعنی او دارد برنده می شود. گاهی اوقات واقعاً چند ساعت بحث نمی تواند جای یک عمل قاطعانه را بگیرد.

کارلا رینگ مادر کایای 3 ساله و دیلان 2 ساله در نوواتوی کالیفرنیا می گوید: «قبلاً با آن ها مذاکره می کردم. در کتاب ها خوانده بودم که باید به کودکتان قدرت تصمیم گیری بدهید. این توصیه در کتاب ها خوب به نظر می رسید، اما وقتی به آن ها اجازه دادم خودشان انتخاب کنند که چه چیزی بپوشند، این کار به یک ماراتون صبحگاهی تبدیل شد. ساعت ها باید می نشستم و به او می گفتم چی می خوای بپوشی؟ ما سعی می کنیم به آن ها آزادی و استقلال بدهیم، اما آن ها ما را ناامید می کنند.»
رینگ یک روز دیر از خانه بیرون رفت، چون کایا نمی دانست کدام یک از لباس های مد روزش را انتخاب کند. وقت آن بود که به بحث درباره اینکه چه چیزی بپوشد خاتمه دهد. او به کایا هشدار داد که از حالا در انتخاب خود با محدودیت زمانی روبرو خواهد شد. او به دخترش می گوید: «اگر تصمیمت را نگیری، من برایت تصمیم گیری می کنم و باید آن را بپوشی و برویم.» سپس او را بلند می کند و از خانه بیرون می برد، جیغ و داد هایش خیلی طول نمی کشد.
اگر خیلی ضعیف تر از آن هستید که بتوانید کودکتان را در حال جیغ کشیدن از خانه بیرون ببرید، می توانید از شیوه های دیگری استفاده کنید، مثلاً تایمر آشپزخانه را روی دو دقیقه تنظیم نموده و اگر فرزندتان نتواند لباسش را انتخاب کند، قسمتی از پول توجیبی اش را بردارید؛ این شیوه واقعاً موثر واقع می شود.

خونسرد باشید و اهمیتی ندهید
جولی ملندا از اهالی ایندیانا خوانده بود که باید به پسر 2 ساله اش، جوزف، با همان آهنگ و شدتی که او صحبت می کند، پاسخ دهد تا برایش قابل درک شود. وقتی جوزف موقعی که باید در خانه باشند، به مادرش التماس می کرد که بیرون بروند، او با مهربانی گفت: «واقعاً می خواهی بیرون بروی،» پسر داد زد: «آره!» جولی گفت: «من هم دوست دارم بیرون بروم.» جوزف داد زد: «آره! آره!» از آنجایی که فکر می کرد این جمله مادرش یعنی اینکه او هم موافق است، شروع کرد به آواز خواندن: «بیرون، بیرون، بیرون!» او سعی کرد برایش توضیح بدهد که بعداً می توانند بیرون بروند، اما پسرش این را درک نمی کرد.
دفعه بعد که التماس های او شروع شد ملندا آماده بود. او که یک معلم است خودش را در نقش حرفه ای خود قرار داد و حرفی زد که زیرکی آن مرا به حیرت آورد: «با خودم گفتم اگر این بچه یک نفر دیگر بود، چه کار می کردم؟» او درباره آواز «بیرون، بیرون، بیرون» کودکش می گوید: «گاهی اوقات آن را نادیده می گیرم. همچنین به او می گویم ما الان بیرون نمی رویم، جوابت را قبلاً داده ام.»

وقتی کنار بچه های مردم هستید خیلی راحت تر می توانید رفتار بد آن ها را آنطور که هست – غیر قابل قبول- ببینید و سعی نمی کنید که آن را توجیه کنید؛ اما وقتی می بینید فرزند خودتان از قفسه سوپر مارکت بالا می رود، با خود می گویید: «وای، چقدر بالا رفتن را دوست دارد. بذار از قفسه های پایینی بالا برود.» اما اشتباه می کنید چون این کار خطرناک است و باید قاطعانه به او بگویید که پایین بیاید.

تدبیری بیاندیشید
ترک مدرسه پیش دبستانی و سوار شدن به ماشین برای موری مک مورتری از اهالی یونیورسیتی سیتی و دختر 5 ساله اش سوفیا مکافات شده بود. گاهی اوقات به سوفیا آنقدر خوش می گذشت که نمی خواست آنجا را ترک کند. گاهی اوقات می پرسید که چرا باید درست در چنین لحظه ای آنجا را ترک کند! مادرش می گوید: «به او می گفتم که باید به خانه مادر بزرگ برویم و سوفیا در پاسخ می گفت ولی من نمی خوام بیام. بحث کردن با او کار سختی بود.» این کشمکش قدرت است که صادقانه بگویم در این کشمکش والدین همیشه بازنده اند. کودکان به این دلیل معمولاً بر والدین غلبه می کنند که دارای ذهنی منسجم و آزاد هستند، در حالی که ما دارای ذهنی مشوش و مشغول هستیم که باعث می شود همیشه فقط از نیمی از فکر و ذهنمان بتوانیم استفاده کنیم.


او استراتژی خود را تغییر داد. توضیح دادن درباره اینکه چرا سوفیا باید به رختخواب برود یا میهمانی را ترک کند در قالب سیاست خانوادگی بیان شد: «چون ما این کار را می کنیم.» اخیراً در یک جشن تولد وقتی مادر سوفیا به او گفت که باید بروند، شروع کرد به غر زدن که چرا در حالی که بقیه بچه ها هنوز نشسته اند، او باید آنجا را ترک کند. مادرش می گوید: «به او گفتم خانواده ما ساعت 8 شب می خوابد، ما این کار را انجام می دهیم و سوفیا بی سر و صدا با من آمد.»
این شیوه مسائل شخصی را از چنین بحث هایی جدا می کند. وقتی کودکتان ادا در می آورد و سرکشی می کند به او بگویید: «در خانواده ما بچه ها اجازه ندارند با بزرگ تر ها این طوری حرف بزنند.» (گاهی وقت ها موثر واقع می شود).


از اینکه خدمتکار کودکتان باشید، اجتناب کنید
آدلا موسیو (Adella Mousseau) از اهالی پن هیلز، در پنسیلوانیا که مادر آناستازیای 7 ساله است، اعتراف می کند که سال ها تمام کارهای دخترش را انجام می داد؛ لباس پوشاندن، آوردن چیزهایی که می خواهد، شانه کردن مو هایش، خواهش از او برای اینکه دراز بکشد و چرت بزند و.... او می گوید: «شوهرم واقعاً از این کارهای من به ستوه آمده بود.»
چند ماه پیش فرزند دیگری به دنیا آورد و تصمیم گرفت از این به بعد نحوه برخوردش با آناستازیا را تغییر دهد. او می گوید: «مسئولیت های بیشتری بهش دادم. ازش خواستم خودش لباسش را بپوشد، خودش فنجانش را بیاورد و در تمیز کردن میز غذا بعد از خوردن شام شرکت کند.» آدلا برای اینکه راحت تر آناستازیا را از یک شاهزاده به عضوی از خانواده تغییر دهد، وقتی خودش لباسش را می پوشد، یک برچسب به او می دهد و برای کارهای خاص هم مقداری پول تو جیبی به او می دهد. این پاداش ها دخترش را که ظاهراً از استقلال جدیدی که یافته خوشحال است، به انجام این کار ها ترغیب می کند

توصیه مشاور: برای انجام کارهای روزانه و روتین، به عبارتی کارهایی که جزو وظایف وی هستند هرگز جایزه ندهید چون او را به باج گیری عادت می دهید اما میتوانید او را کلامی تشویق کنید و  کارش را مورد حمایت و تایید قرار دهید. جایزه را برای کارهای ویژه قرار دهید.


یکی دیگر از خدمتگزاری های آدلا که واقعاً شرم آور است، این بود که می گفت: «دندان های کلر را تا زمانی که مقطع ابتدایی را تمام کند، مسواک می زدم. تا اینکه دیگر خیلی مضحک شد و این کار را ترک کردم و به او گفتم بچه ها خودشان این کار را انجام می دهند. یکی از ما باید بزرگ می شد و متوجه شدم که آن خود من هستم.»


اشک هایش را تحمل کنید
 «بچه سر سختی بود و زیاد نمی خوابید.» این را سارا هندریکسون از اهالی مینی سیتو درباره دخترش، گرتا، می گوید. قلنج، رفلاکس اسید معده و حساسیت به شیر، گِرِتا را ناراحت و پدر و مادرش را بیچاره کرده بود. «ما در شرایطی بودیم که هر کاری که می توانستیم برای راحتی و شاد کردن او انجام می دادیم.»
گرتا الان 2 ساله است و دیگر آن ناراحتی ها را ندارد، اما طوری بار آمده است که فکر می کند با یک کم نق زدن می تواند به آنچه که می خواهد برسد. مادرش می خواهد خودش را عادت بدهد تا برای حذف هر غرو لندی سریع عمل نکند. او می گوید: «او یاد گرفته که ما را وادار به انجام خواسته هایش کند.» اما اکنون وقتی گرتا به خاطر اینکه عروسک های نظامی برادرش را می خواهد، غر می زند، مادرش زود وارد عمل نمی شود. او می گوید: «ما نباید زود به خواسته اش تن بدهیم و با خودمان می گوییم ایرادی ندارد بگذار یک کمی گریه کند.»
 «وقتی اندرو 18 ماهه بود نمی توانستم صبر کنم و گریه هایش را ببینم. وقتی یک ماشین فلزی که لبه های تیزی داشت را از دستش گرفتم، زار زار گریه کرد. پدری که نزدیکم بود گفت: عیب ندارد، بگذارید گریه کند. این برایم جدید بود. یک جورایی احساس می کردم که گریه او نشان می دهد که من مادر خوبی نبودم. با گذشت زمان فهمیدم که بچه گریه می کند، بعد ساکت می شود و بعد احساس دیگری خواهیم داشت.»


به آن ها احترام بگذارید
چیزی که در خیلی از مادرهایی که بچه های مودبی دارند دیده می شود، این است که به بچه هایشان توهین نمی کنند. تحقیر کردن کودکان می تواند منجر به اطاعت موقت او شود، اما به یاد داشته باشید که این کار در ایجاد رابطه ای بزرگ موثر واقع نخواهد شد. وقتی به کودک بی احترامی شود یاد می گیرد که: «من مهم نیستم.» وقتی کودک احساس بی ارزشی کند چه رفتاری خواهد داشت؟ راه آن این است که به آن ها بفهمانیم که مهم هستند.
راه خوبی برای انجام این کار این است که به آن ها توجه کنید. آبرام ایزاکز از اهالی مینی پولیس، پدر یاسمین 3 ساله، درباره مشکلات روزانه بیرون بردن یاسمین از خانه برای رفتن به پارک و برگشتن به خانه می گوید: «موقعی که به او توجه نمی کنم و با تلفن حرف می زنم، کار ها خوب پیش نمی رود؛ اما اگر بتوانم به او توجه کنم، همه چیز خوب پیش می رود.»
بار ها آرزو کرده ایم که ای کاش می شد بچه هایمان بدون هیچ دخالتی از طرف ما به طور معجزه آسایی با هم کنار می آمدند. اما یک مادر مسلط به جای آنکه آرزو کند باید اقدام کند. بچه هایی که رفتار خوبی دارند، معمولاً والدینشان با آن ها رابطه دوستانه ای داشته اند. بنابراین مادر کلر به جایی اینکه او را به سمت فوتبال دستی برادرش (Andrew) بکشاند و از او انتظار داشته باشد که هنگام گپ زدن با سایر پدر ها و مادر ها خودش را با آن سرگرم کند، یک ملحفه روی زمین پهن می کند و لوازم نقاشی اش را برایش می آورد. چنین راهکاری تلاش بیشتری می طلبد، اما کمی توجه به کودک در دراز مدت نتیجه بزرگی را در پی خواهد داشت و رفتار او بهتر می شود.
از بیرون به این قضیه نگاه کنید. گاهی وقت ها سعی کنید که خود را از تنش آن لحظه بیرون بکشید و تصور کنید که اگر این صحنه را در فیلم می دیدید چه طور به نظرتان می آمد. اگر به شکل سنتی فکر کنید به کودک خود اجازه می دهید که تا آخرین لحظه ممکن بخوابد، اما اگر بخواهید بر او مسلط باشید و کار درست را انجام دهید، کودکتان را زود تر به رختخواب می برید و او را به موقع بیدار می کنید. با قاطعیت و ملایمت به او بگویید که باید ظرف 5 دقیقه از رختخواب بلند شود. همین که تایمر را تنظیم کنید، احساس می کنید بزرگ شده اید و احساس مادری را دارید که می داند چه کار دارد می کند.


 

اطلاعات بیشتر این مقاله

تعداد 0 نفر از 0 این مقاله را مفید دانسته اند
آیا این مقاله مفید بود؟
تعداد بازدید 364
تاریخ انتشار 1393/3/8
تاریخ بازنگری 1393/3/8
تبلیغات